ثروت ايران و وحدت جهاني(214)
12. Aug 2008 08:56, mahinkhabar
ثروت ايران و وحدت جهاني(214)
امروزه ديگر هيچ كس در جهان نيست كه به ايراني بودن خود افتخار نكند و يا آن را مخفي كند و يا اگر در خارج زندگي ميكند، تمايلي به بازگشت نداشته باشد و اين البته با يك سياست تبسازي طراحي و اجرا شد. يعني در ايران و با وقوع انقلاب اسلامي، دنيا با يك حركت راديكال و ريشهاي روبرو شد و براي مقابله با آن، راه ميانه را به رسميت شناخت. به عبارت سادهتر، ايران با حركت انقلاب اسلامي به مرگ زد تا دشمن به تب راضي شود. ايرانيت در مقابل اسلاميت مورد توجه همه قرار گرفت و كسانيكه تا ديروز در گوشه و كنار آمريكا يا انگليس در غربت زندگي ميكردند و از بردن نام ايراني بر خود ننگ داشتند، مدعي شدند و براي مقابله با موج اسلامگرايي، به صف ايرانگرايي پيوستند. دشمنان نيز از اين روش استقبال كردند زيرا كه براي مردم دنيا پذيرش قوانين كامل اسلام كمي سخت بود و لذا براي اين حركت بزرگ جهاني، تفسيري جديد ارايه دادند. اما تا مدتها اين حركت بطيء و آرام بود و تحت عنوان جدايي دين از اقتصاد يا سياست و نپرداختن افراد متدين به مسايل دنيوي مطرح ميشد. اما اگر پافشاري ايرانيان بر اسلام نبود، همين مقدار هم به سرعت از بين ميرفت و ايرانيِ غريب همچنان با رنگ كردن موهايش يا عوض كردن اسمش يا تغيير زبانش، ميبايست از ايراني بودن خود احساس شرم ميكرد چنانكه از زمان ناصرالدين شاه و سفرهاي اروپايي او اين چنين بوده و جوكها و داستانهاي بيشماري گفته و ساخته شده بود. پافشاري ايرانيان برحق مسلم خود در سايه نترسيدن از مرگ كه آن را شهادت ميناميدند، باعث شد كه اپوزيسيون ناچار به پذيرش خط مياني باشد. الآن اپوزيسيون چه در آمريكا و چه در اروپا و يا حتي داخل ايران ممكن است از اجراي احكام اسلامي ناراحت باشد، ولي از اينكه احكام، ايراني باشد و يا نام ايراني بگيرد هيچگاه ناراحت نميشود. امروزه هفدهم مردادماه روز باز پسگيري سوريه از روميان در گذشته، هيچگاه توسعه و تجاوز به حقوق بشر اروپايي تلقي نميشود و هيچكس نميپذيرد كه ايران با شمشير پيروز شده است! در حاليكه ممكن است همين عمل را براي اسلام بد بداند و بگويد اسلام به زور شمشير پيروز شده است. امروزه ديگر زمان غربت ايرانيان وكار انفرادي آنان به پايان رسيده و ما شاهديم كه همه طيفهاي ايراني در مهماني اوباما شركت ميكنند و به او قول همكاري ميدهند. حتي رقيب او كه ايراني هم نيست و دشمن ايران هم هست؛ باز براي جلب نظر ايرانيان تلاش ميكند.
امروزه تمامي رسانههاي آمريكايي ميدانند و اعتراف ميكنند كه سي درصد نيروي متخصص ناسا از مديران عالي آن ايراني هستند. هم اكنون تجارت سنگ آمريكا در انحصار ايران قرار دارد و در حاليكه كمپانيهاي اروپايي و آمريكايي يكي پس از ديگري ورشكست ميشوند ايرانيها آنها را ميخرند و در ايران هر روز بر دامنه فعاليت و سود آوري خودروسازان افزوده ميشود. همه طرفهاي تجاري ايران با تحريم مخالفند و اگر در ظاهر هم مخالفتي ميكنند، براي آن است بتوانند قيمتها را بالا ببرند و از روحيه مهرورزي ايرانيان سوء استفاده كنند. با اينكه تمام داراييهاي ايرانيان در آمريكا بلوكه شده، ولي تا به حال شنيده نشده كه ايران به داراييهاي آمريكا تجاوز كند و يا انگليس همينطور. در حاليكه اگر ايران روزي تصميم بگيرد كه از انگلستان خريد نكند هم قادر است توليد جايگزين داشته باشد و هم ميتواند با يك برنامه رياضتي اين كار را انجام دهد، اما به خاطر مردم و كارگران انگليس كه بيشتر از اين بيكار نشوند، اين كار را نميكند. آمار واردات زياد ايران از تمامي كشورهاي جهان نشان ميدهد كه ايران نقش كليدي در روند اقتصادي و سياسي جهانيان دارد. البته تا مدتها اين نقش شناخته شده نبود و يا با آن به روش منفي برخورد ميشد. اما اكنون هرچند هنوز رسوبهاي اين انديشه موجود است اما نقش ايران را نميتوان انكار نمود. ايران از نظر ذخاير گازي، رتبه دوم جهان را دارد ولي دنيا ترجيح ميدهد به جاي ارتباط با رتبه اول، با ايران ارتباط داشته باشد زيرا درايران علاوه بر عنصر درآمد، عنصر ايدئولوژي و مهرورزي هم وجود دارد يعني اروپاييان ميدانند با اينكه تأمين كننده اصلي گازشان روسيه است كه مقام اول را داراست، ولي گاز پروم فقط پول وسود را مي شناسد. نياز مردم و احتياج فقرا برايشان مهم نيست و هرموقع صلاح بدانند صادرات را قطع ميكنند ولو در سرماي سخت زمستان باشد. اما همهي دنيا ميدانند كه ايران چنين كاري نميكند و بر قرارداد خود بر مبناي عدالت اسلامي و رأفت پاي ميفشارد. در مسأله نفت هم همينطور است. با اينكه عربستان يا آمريكا از ايران داراي خزانه بيشتري هستند ولي خريد از نفت ايران براي آنها مهمتراست زيرا عربستان از يكسو ذخاير خود را زياد نشان ميدهد ولي واقعيت چيز ديگري است و آمريكا هم مخازن خود را بسته تا گرانتر شود و يا به قول خودشان استخراج آن برايشان صرفه اقتصادي ندارد. در زمينههاي ديگر هم ما شاهد همين گونه برخوردها هستيم. ايران به لحاظ جغرافيايي همه نوع مزيتها را دارد و تمامي چهار فصل را درخود جاي داده است و لذا هيچگونه محصولات خوراكي و ميوهاي نيست كه در ايران قابل پرورش نباشد. مثلاًً كيوي يا سيب زميني يا گوجه فرنگي يا حتي چاي، بومي ايران نيست ولي درعرض مدت كوتاهي بالاترين توليد و مرغوبترين آنها را داشته است. نمونه آن ميوه موز است كه در يك زمان گرانترين ميوه بود ولي در ايران امروز ارزانترين ميوه محسوب ميشود و هرچه ميوههاي ديگر گرانتر ميشوند، ارزانتر ميشود. برنج كه خوراكي ايراني نبود و تا همين سالهاي اخير فقط شب عيدها با يك سبزي پلو همه چيز حل ميشد؛ اكنون به قوت غالب مردم تبديل شده تا جاييكه اگر در دو وعده غذايي برنج خورده نشود، اصلاً مثل اينكه غذايي خورده نشده است! و70 ميليون جمعيت ايران بيش از هفتاد تن برنج در روز مصرف ميكنند. اين علاوه بر آن است كه ذوق ايراني در تقلب هم پيشي دارد! برنج پاكستاني را بوجاري ميدهند و به نام برنج دودي و دمسياه ايراني اصل ميفروشند و برنج ايراني كاشته شده در مناطق ديگر را به عنوان برنج پاكستاني يا تايلندي ميفروشند! همين را در سفر به مرز تركمنستان شاهد بوديم كه حدود 90كيلومتر دره خوش آب و هواي درگز به كاشت برنج اختصاص داده و بهترين نوع برنج و حتي مرغوبتر از برنج شمال كاشته ميشد، ولي موقع فروش همه غير از اهالي درگز تصور ميكردند اين برنجها از پاكستان ميآيد.
در محبوبيت منطقهاي، مسايل سياسي و اقتصادي هماهنگ است يعني همانطور كه مرغوبيت نسبي ايران در بسياري از كالاها بالاست در محبوبيت اجتماعي نيز ضريب بالايي دارد. يكي از محققان تاريخي كشورمان كه دو سال قبل از فروپاشي به باكو رفته بود و در همراهي با آيتالله موسوي اردبيلي، تعريف ميكرد كه مردم آنجا شديداً به پيوستن به جمهوري اسلامي ايران علاقه داشته و مايل بودند كه از الفباي ايراني استفاده كنند ولي حكومت پليسي بسياري از آنان را كشت و بسياري را زنداني كرد تا مانع اين كار شود و نهايتاً رسمالخط تركيه را در آنجا مرسوم كردند. درهمين ايام هم اگر يك رفراندوم واقعي برگزار شود، همه به ايران رأي خواهند داد. نه تنها در قفقاز اينطور است كه در شرق دور و آسياي ميانه هم همينطور است. امروزه به هر كشوري كه بروي، نام ايراني با هوش و ذكاوت و مهرورزي همراه است. گرچه خيليها هنوز در سردرگمي سالهاي قبل هستند ولي نميتوانند در مقابل اينهمه شور و شوق يك ملت ظاهراً بيگانه سر تعظيم فرود نياورند. خيليها هنوز در سالهاي قبل تثبيت شدهاند و روحيه آنها در همان دهه 40 يا50 باقيمانده و زمان برايشان متوقف شده و هنوز از الفاظ توسعه نيافته و عقب مانده و امثال آن استفاده ميكنند. ولي اين تفكر با خود آنها پير شده و به گور خواهد رفت و جوانان اين مفاهيم را قبول ندارند و برايشان قابل درك نيست كه چرا برخيها اينقدر نسبت به وطنشان خائن هستند. آنهاييكه فكر ميكنند با يك فيلم ميتوانند مردم را به كانادا رفتن تشويق كنند و يا آنهاييكه نميدانند كه مرزها باز است و هنوز براي تركيه رفتن حسرت ميخورند و در پايان فيلمشان يك عنصر 18 تيري را فقط براي رساندن به تركيه همراهي ميكنند و تصور ميكنند كه چه كردهاند. در حاليكه در تركيه حتي دادگاه قانون اساسي لاييكها عقب نشيني كرده است. آنها اين سيل عظيم مردم را نميبينند. در دوران انقلاب هم همينطور بود. ما كه دانشجو بوديم و هر روز در تظاهرات؛ وقتي به زندان ميافتاديم، سؤالهاي عجيب و غريبِ زندانيان سياسي پيرتر، ذهن ما را مكدر ميكرد. آنها ميپرسيدند راست است كه ميليونها نفر به خيابان ميآيند و شعار مرگ برشاه ميدهند؟ زيرا آنها فقط به خاطر يك كلمه مرگ بر هويدا، اينهمه زنداني ميكشيدند و باورشان نميشد ميليونها نفر از مردم به خيابان بيايند و شعار بدهند و وقتي با شور و شوق جوانها روبرو ميشدند، به جاي باور كردن واقعيات؛ آن را تحريف ميكردند. اينها مردم نيستند. اينها برنامهي خود ساواك است. ميخواهد مبارزين را شناسايي كند! و ما واقعاً از اينهمه كوتاهبيني اين مبارزان متأسف ميشديم و همين كوتهبيني آنها در جريانهاي بعدي خود را به خوبي نشان داد. هركدام در يك برهه كم آوردند و به قول خودشان بريدند. زيرا حركت مردم خيلي روشن و واضح بود و آنها به اينهمه روشني شك داشتند. اكنون هم در مسايل بينالمللي اينطور فكر ميكنند. كسانيكه يك بار از ته دل آرزو ميكردند كه يك كشوري قيام كند و در مقابل آمريكا بايستد، حالا ناباورانه ميگويند اين شكستهاي آمريكا و اينهمه بدهكاريهاي او شايعه است! آمريكايي كه هزاران دلار بدهي خارجي و هزاران دلار كسري بودجه دارد و هزاران دلار هزينه در جنگهاي عراق و افغانستان كرده، از نظر اينان دارد برنامهريزي50 ساله ميكند! انگلستاني كه براي لقمه نان شبش به ايران و براي قطعهسازي پيكان التماس ميكند و قادر نيست به اعتراضات ايرلند شمالي و گوشه گوشه كشور خود جواب دهد، از نظر اينها همه طرح و برنامه صدساله است!
ايران در زمينه اختراعات و در زمينه علوم جهاني و مقالات و نوشتههاي بينالمللي علمي هم بسيار حرف دارد. دانشگاههاي انگليس و آمريكا برخلاف گذشته محل جولان دانشجوياني است كه اصلاً به قصد علم به آنجا نيامدهاند. تمام دانشجويان ساعي در غرب را دانشجويان شرقي تشكيل ميدهند. دانشجويان هندي، چيني و ايراني در حال درس خواندن و طي مدارج علمي هستند، در حاليكه دانشجوي آمريكايي به ماري جوانا و پارتيهاي شبانه و هفت تيركشيها و باند بازيها ميانديشد. نميتوان از وحدت جهاني حول محور ايران صحبت به ميان نياورد، زيرا كه هيچكدام از حكومتهاي دنيا به اندازه ايران و ايراني تجربه كشورداري ندارند. كل تاريخ آمريكا به چهار صد سال نميرسد و كل تاريخ اروپا به بعد از رنسانس خلاصه ميشود كه آن هم قهري از ايران تابعيت گرفتند زيرا وقتي مغولها به ايران حمله كردند، دانشمندان ايراني براي حفظ كتب و علوم خود آنها را به غرب بردند و مخازن و موزههاي غرب همه شاهد اين مدعا هستند. هيچ موزهاي در غرب نيست كه آثار ايراني نداشته باشد و به داشتن آن افتخار نكند. اصلاً در غرب موزه فقط موقعي معني ميدهد كه چند تكه پاره سنگ از ايران در آن باشد سنگهايي كه براي وطنفروشان ايراني به پشيزي نميارزد! اگر اين وطنفروشان نبودند، كتيبههاي داريوش در آمريكا و سرِ سرباز هخامنشي در اروپا چه ميكرد؟ الآن هم كه ميدانند چه كردهاند، چرا كوششي براي باز گرداندن آن نميكنند؟ و دولت را در مقابل يك عمل انجام شده قرار ميدهند. همه اينها براي اين است كه اساس جهان جز به فرهنگ ايران و ايران اسلامي به وحدت نميرسد و به آرامش دست نمييابد