42tales » Mahin News
Create your own blog | Next blog »

What is the experience that Mc kin speak about?

31. Aug 2008 13:22, mahinkhabar

What is the experience that Mc kin speak about?
Mac Kin say that the Obama have not enough experiments! What is her object and mean about this?
It means that he has at least 4 goals four this speech: at first he wanted to say to people that he have complete especial and experience! It is the big lie because he has only rack and rap dancing. He can drink wine good and consume the drug. He also has much fully in play boy and girls! He also can bit and heat the poor people and eat all money that they can.
The second is that he wanted to do Obama more activity and more expensive. As we saw he went some travels and does big celebrations. And the high cost may fail the democrat's power off.  As they give much money and they need to attractive to Zionism for money.
Third he can not say the competitor was young! He afraid the people love the youngest and wanted to exit the white house from old men hands! Old men must go to ahead and they went to heavy.
The forth is that he have not any design and speech for her people but the change is the program of Obama.
The people must know the Obama is younger and he have must energy better and he is  a Shiite that named her dad Hussein…

 

 

مرور زمان
قانون مرور زمان در كشور ما مخصوصا بعد از انقلاب اسلامي از قوانين حذف شد وحتي اخيرا شوراي نگهبان قانوني را كه مجلس تصويب كرده بود بدليل موجه دانستن مرور زمان آنرا مخالف شرع وقانون اساسي دانست ورد كرد. اما بايد دانست كه مرور زمان امري مسلم وپذيرفته شده ودر تمامي مراحل ساري وجاري است وچيزي بنام يوم الادا هست كه به ان اشاره اي نشده البته مفاهيم عرفاني در اين مورد هست مثلا ميگويند كه اگر كسي گناه كرد وتوبه كرد گرچه گناه او بخشيده ميشود ولي آثار آن باقي ميماند مانند كسي كه سمي را خورده وبعد به پزشك مراجعه كرده ولي بهرحال سم اثر خود را برنسوج بدن گذاشته است .
يا در مورد غيبت گفته شده كه آبروي ريخته را نمي شود جمع كرد واگر كسي آبرويش رفت به جوي باز نمي گردد.! اما اينها همه عرفاني است در حاليكه خداوند ستار العيوب است وغفار الذنوب وقوه نسيان در بشر هم بهمين معناست . واگر قرار بود همه چيز در ذهن انسان باقي بمانند غمها واندوهها انسان را از پاي در مياورد در مورد احكام هم همينطور است كسي كه توبه كرد بشرط واقعي بودن آن پذيرفته ميشود وگروه توابين در دوران متعدد اسلامي زياد بوده اند . همينطور در مورد حسابداري واحكام مالي صريح قران كريم است كه اگر به كسي قرض داديد او توانيي باز پرداخت نداشت به او مهلت دهيد ويا انرا ببخشيد! حالا معلوم نيست اين قانون يوم الادا يعني بدهكاران بايد در زندان بمانند تا قرضشان بانزول وبهره مربوطه پرداخت شود چطور وارد اسلام شده است . واين آيه 181 سوره قره كهبزرگترين آيه ومدني ترين آن است كي وكجا نسخ شده كه ما بي اطلاع هستيم . البته گفته شده حق الناس بايد پرداخت شود ولي عسر وحرج هم گفته شده بخشايش هم گفته شده وگفته شده گه خداوند سود وبهره پول يعني ربا را از بين ميبرد ونبايد گرفته شود. مالكيت انسان برهمه چيز اعتباري است زيرا اصل مالك خداوند است وهمه چيز متعلق به اوست واين مالكيت ذاتي است يعني منطقا انسان چيزي را بوجود نياورده بلكه همه چيز هست واو انرا تغيير ميدهد. لذا مالكيت نسل اندر نسلي برزمين يا كار خانه ويا هرچيز ديگري باطل است واكنون گرفتاري كل بشر از همين جا نشات ميگيرد وقتي يك نفر ميتواند باسند سازي ميليونها متر را بنام خود زمين بخرد وآنرا بلا استفاده رها كند وهركس متعرض آن شد اورا بكشد در حاليكه مطابق دستورات اسلامي اگر كسي 5 سال زميني كشاورزي را نكارد يا باير را آباد نكند از مالكيت اوخارج ميشود ولذا مرور زمان وحذف آن خيانت به همه نسلها بوده است وبايد مورد بررسي قرار گيرد

پسامدرنيسم ومدرنيسم كدام است ؟

30. Aug 2008 08:37, mahinkhabar

پسامدرنيسم ومدرنيسم كدام است ؟
هر انقلاب اجتماعي باخود هنر ومكتب فلسفي جديدي را بوجود مياورد.
مكتب اسلامي يا تمدن ايراني اسلامي كه برترين هنر ان در مساجد ونقاشيها ديده ميشود در اثر انقلاب صنعتي دور ريخته شد ونوع جديدي كه همگام با صنعت بود پابه مبدان گذشت حتي تعرف هنرهاي سنتي يا هنرهاي دستي نيز فرق كرد امروزه در جهان هنرهاي دستي آن هنرهايي نيستند كه دانه به دانه توسط دست بشري ساخته شده باشند بلكه كافيست يك بار توسط دست طراحي شده يا طراحي شده باشند والباقي به عهده ماشين ودستگاههاي صنعتي است وبهمين دليل در بازار رقابتهاي بين المللي مي بينيم چين وهند گوي رقابت را از ايران حتي در ارايه فرش ومينياتور برده اند. هرچه ما بر دستي بودن تمام كارهاي آن اصرار كنيم در جايي محاسبه نميشود زيرا جهان جهان صنعت وتقليد وساخت وتوليد ومشابه سازي است. اما مهم اين نيست مهم اين است كه استادان هنر هم خود فروختگي به صنعت را افتخار ميدانند. هنر آموز واستاد هنري كه تدريس هنر ميكند انقلاب صنعتي را يك پيشرفت ميداند فقط به اين دليل كه بعد از تمدن اسلامي بوده است ! اما وقتي صحبت انقلاب اسلامي ميشود قايل به پسرفت ميشود! وميگويد گرچه انقلاب اسلامي در انتهاي انقلابهاي دنيا است واز تجربيات همه آنها بهرهمند است ولي باز گشت به عقب ويك انقلاب ارتجاعي است ! تا قبل از انقلاب اسلامي همين آقا ميگفت زمان خودش تكامل است يعني همينكه در زمان بالاتري قرار داريم متكامل تريم زيرا تجربيات گذشتگانرا تا آخرين لحظه با خود داريم وتجربه امروز ا تجمع تجريات طول تاريخ است ولذا عقبگرد معني ندارد ! اين نشان ميدهد خود باختگي امري نيست كه خيلي عجيب باشد هركس ميتواند خود باخته باشد وتمام نظريات خود را زير سوال برد . والبته ما از انقلاب اسلامي هم ممنون هستيم كه توانست اين مدعيان دروغين پيشرفت را مجبور به تناقض گويي كند. در اروپا و جهان بعد از انقلاب صنعتي 1789 وباز شدن درهاي زندان باستيل وفراهم شدن آزادانديشي مكاتب هنري قبلي بعنوان مكاتب كلاسيك  همگي به تاريخ سپرده شدند واين كنار گذاشتن بمعني با احترام رفتار كردن هم نبود! بلكه همانطور كه سكولاريسم با انديشه نو بسيار خشن برخورد ميكرد انديشه نو نيز بنوبه خود بسيار خشن بود بطوريكه مثلا در انقلاب اكتبر 1917 ما شاهد كشتار وسيع مردم فقط بجرم داشتن عقايد كهنه هستيم . چيزي كه شايد كليسا انجام نداد. كليسا شايد فقط گاليله را زنداني كرد ويا چند نفر را آنهم بدليل اينكه ميگفت اين عقايد مسلمانهاست وبا ابراز اين عقايد گرايش اروپاييان به اسلام بيشتر ميشود ولي كشتاري كه در انقلاب روسيه ويا انقلاب چين از مسلمانها شد هيچ دليل نداشت فقط اتهام انها باقي بودن بر عقايد خودشان بود. در اروپا وآمريكا گرچه نگذاشتند اخبار هولوكاستهاي مسلمانان در بوسني وهرزگوين وآلباني واسپانيا بگوش جهانيان برسد ولي كشتار مسلمانان بجرم داشتن عقايد با بهانه هاي تروريسم وارتجاع چيزي نبود كه بتوانند آنرا بپوشانند. هم اكنون در تمامي كشورهاي غربي خوراك رسانه ها فقط حمله به عقايد مسلمان است. وهنر مندان دراينجا نقش اساسي در توجيه اينهمه كشتار دارند زيرا آنها هستند كه ميتوانند با معكوس نشان دادن همه چيز سطح مردم باوري را بالاببرند. حمله به جچاب زنان وبيرون آوردن آنان وكالا قراردادن آنها چيزي نيست كه از ديده ها پنهان مانده باشد امروزه همه دروغها وفريبهاي هنرمندان غربي فقط با چاشني سكس وخشونت است به خورد جوامع داده ميشود وتوجيه گران اين عرصه هم همين خود باختگاني هستند كه تناقض گويي را يك افتخار ميدانند وحرفهايي كه تاديروز بوق وكرنا كرده بودن چون امروز برعليه آنها است ياهمه را تكذيب مبكنند ويا آنرا در بوته هاي فراموشي ميگذارند.در 18 شهر قفقاز اين عملكرد به صراحت ديده ميشود. مردم مسلمان وشيعه مرتضي علي  همه كار ميكنند بجز آنچه كه وظيفه شيعه است. آنان از نام حضرت فاطمه زهرا لذت ميبرند وكتابهاي فراواني به زبان خودشان مينويسند ولي نميدانند كه اول شرط اين معصومه باحجاب بودن است ! مردان قفقازي نام علي ع يا حسن وحسين كه ميايد همه چيز را فراموش ميكنند آنان حتي اگر يك خرده نان برروي زمين بريزد آنرا برميدارند وميبوسند وميگويند بركت خداست ولي مانند آب عرق مي خورند! ونميدانند كه عرق در اسلام وشيعه حرام است. اينهمه فاصله موقعي بسيار ناراحت كننده ميشود كه ميبنيم علماي تشيع مثلا در قم يا نجف بر سر عنوان رهبر شيعيان جهان به رقابت ميپردازند درحاليكه مثلا در شهر لنكران مردم نميدانند قبله يعني چه! آيه الله موسوي اردبيليها كه ميتوانند در باكو وقفقاز با محبوبيتي كه دارند آبروي اسلام را بخرند ميروند در گوشه اي زاهدانه زندگي كنند وآخر عمري را به كتبا كتبوا ويا چند تا جر وبحث سياسي بگذرانند.

 

فلسفه هبوط
وقتي از اده لنكران عبور ميكني با دنيايي از زيبايي بهشت اسا روبروهتي آنقدر كه فكر ميكني اين زيبايي ديوانه كند ومدهوش سازنده است البته اين نوع زيبايي در تمامي مناطق اطراف دراياي مازندران ونيز بسياري از نقاط جهان وجود دارد ما همه انها در يك چيز مشتركند واينكه همه آنها با تمام زيايي خالي از سكنه هستند ومردم آنها را رها كرده وبه جاهاي ديگر كوچ كرده اند. بشر ترجيح داده مثلا به بيابانهاي اسلامشهر ورباط كريم پناه ببرد وبراي خود بهشت كوچكي بسازد ولي از زندگي در ميان انهمه درخت وسبزي وطاوت دست بكشد. اينكه چرا اين كاررا كرده است يا اورا از آنجا بيرون رانده اند يا خودش رفته ويا اينهمه زيبايي را نديده است هر كدام باشد تفاوتي ندارد بلكه ميتواند به فلسفه هبوط انسان اشاره كند وآنرا توجيه نمايد چرا آدم ع كه در ميان باغها ي با صفا وميوجات فراوان زدگي ميكرد از بهشت بيرون آمد ؟ آيا خودش نخواست يا اورا بيرون كردند ويا زيبايي بهشت رانديد وآنرا پسند نكرد والان نيز انسانها ترجيح ميدهند دربهشتهاي دست ساز خود زندگي كنند تا بهشت اصلي ؟ عمران و ابداني شهرها در ميان بي امكاناتي شايد يكي از دلايل عصيان باشد وعصيان يكي از دلايل هبوط . برخي مفسران قايلند كه خداوند مايل نبوده كه حضرت آدم در بهشت بماند لذا از همان ابتدا گفت كه به اين درخت يا اين ميوه دست نزن واز آن نخور كه از بهشت بيرون خواهي رفت . اگر چنين گفته اي نبود شايد اصلا حضرت آدم متوجه آن درخت يا ميوه ممنوعه نميشد واز آن نمي خورد. برخي از مفسرين هم ميگويند كه حضرت آدم عمدا يا باصطلاح اگاهانه از آن ميوه ممنوعه خورد تا بتواند غير از بهشت جاهاي ديگر راهم بيند. وبرخي هم معتقدند بهشت هرچند زيبا ولي باعث شد كه اين زيبايي را حضرت آدم نبيند يا آنرا متوجه نشود ولي بعد از هبوط فهميد كه چه جايگاهي را از دست داده لذا توبه كرد وخود را در آرزوي ورود دوباره به آن به زحمتهاي زيادي انداخت. واين يك آرزو يا ايدئال براي اودر آمد.. بهرحال معني كفر وايمان وشرك هم از همينجا كه يك نكته باريكتر از مو است روشن ميشود. كافر كسي است كه خود را بزرگتر وبالاتر از خدا ميداند ولي مسلمان كسي است كه ميگويد الله اكبر يعني خدا بزرگتراست .اينكه كافر چنين ادعايي دارد خود اثبات وجود خداست يعني كافران نه اينكه خدارا قبول ندارند بلكه خود را بهتر از خدا ميدانند وهميشه ميگويند اگر ما بوديم بهتر عمل ميكرديم يعني همه حرف اصلي آنها اين است كه اگر يك روز خداي جهان بشوند طرح نو در اندازند! آنها به عدالت خداوند شك دارند ولي به عدالت خودشان هرگز آنها به عملكرد صحيح خود باور دارند ولي عملكر خداراناقص ميدانند واين بمعني آن است كه اورا قبول دارند وميدانند كه هست ولذا انسان باچيزي كه نيست خود را مقايسه نمي كند. ومعني كافر هم اين نيست كه خدارا منكر است بلكه او حقايق را مي پوشاند وخدارا ضعيف تر از خود وناتوان تر از بشر ميداند. اينهمه اختراعات واكتشافات بشر از اين ديدگاه قابل بررسي است كه او ميخواهد ثابت كند اگر خدا بطور تصادفي موجود يا وسيله اي را آفريد انسان ميتواند با فكر وانديشه خود بهتر از آن را بسازد. كه ايرادهاي گذشته را نداشته باشد. مثلا زماني پزشكان در اعتراض به خدا دستور داده بودند آپانديسيت را از بين ببرند ميگفتنداين عضو زايد است كه خداوند نميدانسته براي چه آفريده از دستش در رفته است! اينهمه اعمال جراحي برروي بيني وصورت وغيره همين معني را دارد خداوند ظلم كرده وبيني مرا بزرگتر از حد معمول آفريده وبايد خودم دست بكار شوم اين عيب را برطرف كنم . اينهمه بنا سازي وعمارت آيا جر اين است كه انها ميخواهند بهشت را بروي زمين بسازند وبگويند از بهشت خدا بي ياز هستيم ؟حتي در يك اپارتمان كوچك وقتي گل كاري ميكنيم نمي خواهيم بهشت را به وسعت وتوانايي وامكانات خودمان براي خودمان بسازيم ؟ گلهايي كه هديه به عروس ميدهيم يا به مزار ازميان رفتگان ميبريم يك پيام دارد : حسرت بهشت خدارا نخور وبدان كه از آن بهتر را خواهي ساخت..

 

 

تعادل اقتصادي چيست؟

تعادل اقتصادي مفهومي در اقتصاد است تا انسان وارد اجتماع نشود آنرا متوجه نميشود زيرا از درسهاييست كه بايد تجربه شود. اينهمه صحبت از بيكاري وگراني ميشود نشان ميدهد كه اطلاعي از اين تئوري در دست نيست البته مردم عادي كه جاي خود دارند اما از آنهاييكه دكتراي اقتصاد دارند بعيد است در همان اصول اوليه اقتصاد خرد وكلان يا اقتصاد خمومي بحث مستوفايي است كه جامعه هميشه در حال تعادل كامل اقتصادي است واين مفهوم را همه دانشجويان ميخوانند واستادان درس ميدهند ولي مانند توصيه ها ويا نصيحت ادم بزرگها هيچوقت از پرده گوش داخل نمي رود! وهمه مشكلات هم از همين جا شروع ميشود كه اقتصاد دانان بدون درك مطالبي كه خوانده اند خود را عقل كل ميدانند. اظهار نظر آنان در اقتصاد مخصوصا در روزنامه هاي تخصصي اقتصاد نشان ميدهد از اين دروس چيزي نفهميده اند. اين تئوري مثلا در باب قيمتها وعرضه وتقاضا مي گويد كه قيمت هرچيزي نقطه تعادل آن چيز در بازار است واگر اين تعادل بهم بخورد يعني يا عرضه كم شود يا تقاضا افزايش پيداكند چيزي كه قبلا وجود نداشته بوجود آمده ولذا همين حادثه خود تعادل بازار را بهم ميزند والبته بازهم به اين معني نيست كه جامعه از حالت تعادل خارج ميشود بلكه به نقطه تعادل جديدي شيفت ميكند واين تعادل پايدار هميشه وجود دارد. اين فرمول يا اين تئوري يك هارد ساينس يا يك فرمول غير قابل انكار است. يعني در اقتصاد هنوز اين نظريه وجود دارد وترديدي در مورد آنهم نيست ودانشجويان اقتصاد كه ميدانند ولي آنهاييكه هم نميدانند ميتوانند به كتب اقتصاد مراجعه نمايند وفرمول ها ونمودارهاي عرضه وتقاضا وتعادل در اقتصاد را ببينند وبخوانند. درهمين راستا مسئله اشتغال هم مطرح است زيرا اشتغال هم يك بازار يا ماركتينگ است وبازار هم هميشه در حال تعادل . يعني بميزاني كه موادغذايي مثلا لازم است توليد ميشود وبه تعدادمورد نياز كار گرهم مشغول بكار است . بمحض اينكه بيكاري بوجود ايد معني اش اين است كه بخشي از توليدات انجام نشده وتنش در سطح كلي جامعه مانند زنجيرهاي يك چرخ يا بازي دومينوهمه جا را فرامي گيرد آنهم خيلي زود ازبين ميرود زيرا كه نقطه تعادل جديد ايجاد ميشود. بزبان ساده همه كارها بدون ماهم انجام ميشود وهيچ كاري برروي زمين نمي ماند. فرض كنيد شما درجايي مشغول هستيد در انجا كارهايي صورت مي گيرد اگر يك روز شما نباشيد آيا كارها مي خوابد؟ بديهي است در يك جامعه متعادل چنين كاري دور از ذهن است يعني با نبود يك نفر كارها نمي خوابد بلكه سيستم خود كفا ست وخود تنظيم است وبلافاصله راهكار جديد را برمي گزيند. مثلا يك نفر جاي شمارا مي گيرد يا بجاي دونفر كار مي كند . زيرا بمحض اينكه نبود شما مشكل ايجاد كند كارهاي آن شركت دچار عدم تعادل ميشود اما مديريت سيستم براي چنين مواقعي سيستم خود را طراحي كرده است مثلا بلافاصله ميبيند كه صف زياد شد يا شلوغ شد يا صروصداي ارباب رجوع درآمد يك نفر را جايگزين ميكند يا حتي خودش آن كاررا انجام ميدهد وباصطلاح عاميانه هيچ كاري برجا نمي ماند وهيچ باري روي زمين نمي ماند. اما چرا درك اين مسئله مشكل است براي اينكه مسئله اختيار انساني مزذح است وتا موقعيكه مشكلي در جامعه است همه دوست دارند همه چيز را ناديده بگيرند وبرعليه ديگران شعارهاي كوبنده بدهند. وقتي گراني ميشود همه انگشت اشاره بسوي دولت است. در حاليك از آنطرف شعار خصوصي سازي ميدهند ولي گراني بخش خصوصي را تقصير دولت ميدانند. خصوصي سازي بدون درد! وبدون خونريزي ! اگر خصوصي سازي است بايد صاحبان سرمايه اختيار داشته باشند هرچه سود ميخواهند ببرند وچرا نمي گذارند با گران كردن كالاها سود بيشتري ببرند؟ اين شير بي يال واشكم چيست؟ بيكاري لازمه خصوصي سازي است نميتوان خصوصي كرد وبعد آنها را مجبور كرد كه كارگران را اخراج نكنند! تعادل اقتصادي حكم ميكند حداقل ده درصد جامعه بيكار باشند زيرا اگر هيچ بيكاري وجود نداشته باشد كاري هم وجود ندارد . اگر كار گرها اطمينان داشته باشند چه خوب كار كنند يابد ويا اصلا كار نكنند بازهم سركار ميمانند چه زحمتي بخود ميدهند ؟ اگر ترس از بيكاري نباشد آيا كسي به كارهاي سخت تن ميدهد؟ اينكه همه دنبال كار راحت ميگردند همين است چون خيالشان راحت است بالاخره پارتي پيدا ميكنند وبيكار نمي مانند. فقط كسانيكه پارتي ندارند وميترسند كه بيكار بمانند به كارهاي سخت راضي ميشوند. طرح بسيار ساده است ولي قبول آن براي همه مشكل است. همه چيزمتضاد را نميتوان باهم داشت . سرمايه دار وقتي به بازار كار رجوع ميكند بايد بتواند انتخاب كند يعني بتواند يك نفر را كار بدهد ويك نفر را ندهد. والا نميتواند از آن يك نفر كار بكشد. فرض كنيد يك جامعه همه مشغول بكار هستند آ

رانت‌خواري در ورزش (218)

27. Aug 2008 23:06, mahinkhabar

رانت‌خواري در ورزش (218)




 


گران شدن ورزش باعث مي‌شود تا مردم همه كار بكنند بجز ورزش. زيرا وقتي براي يك دور زدن در پيست اسكي بايد بيست هزارتومان ناقابل بپردازي و يا براي يك توچال رفتن، نفري 25 هزار تومان پياده شوي؛ معلوم است كه كوهنوردي و اسكي و بقيه ورزش‌ها مي‌شود يك امر فانتزي و لوكس و اين امر باعث مي‌شود تا روحيه ورزشي تبديل به روحيات غير ورزشي بشود. يك كوهنورد وقتي قيمت‌هاي زيادي مي‌پردازد و كوله پشتي و كفش كوهنوردي و لباس كوهنوردي و كيسه خواب مي‌خرد و هربار كه مي‌خواهد عازم سفر شود براي خوراكي و وسايل گرمايي خود مبالغ زيادي را مي‌پردازد، آيا سزاوار است كه ميزهاي غذاخوري آنان به رستوران‌ها داده شود و آنها مجبور شود روي زمين بنشينند؟ و يا اين‌كه وقتي يك اسكي باز بهاي زيادي براي خريد لوازم و لباس خود مي‌پردازد بايد براي استفاده از برف خدادادي هم پول بدهد؟
البته يكي از عوامل گراني ورزش‌ها رانت‌خواري مسؤولين آن است رانت‌خواري در اين‌جا منظور بحث‌هاي سياسي نيست بلكه همينقدر كه دوستانشان را مجاني دعوت مي‌كنند و آنها را رايگان به غذاخوري و مراكز ديگر مي‌برند، مجبورند اين هزينه‌ها را از مردم بگيرند و بعضي مواقع همه مي‌دانند كه ميهمانان بيش از مراجعه كنندگان هستند لذا تا دو برابر بهاي هربليط فقط صرف اينگونه رانت‌خواري مي‌شود و البته اين نوع رانت‌خواري‌ها فقط مخصوص ورزش نيست اما به دليل اهميت ورزش در ايران و تبليغ گسترده براي آن، گرايش مردمي بيشتر است زيرا دولت از ابتداي ايجاد سازمان تربيت بدني هدفش آن بود كه با ايجاد يك ورزشگاه درب يك زندان و يا يك معتاد خانه بسته شود، گرچه دشمن در اين خصوص نيز توانسته به عنوان دوپينگ و غيره ساحت ورزش را نيز آلوده سازد اما به هرحال ظاهراً اين‌طور است كه بايد به ورزش بها داده شود تا اوقات فراغت جوانان پر شود و از سوق دادن آنها به ميادين ورزشي نتيجه‌اي جز كاهش تمايل جوانان به تفريحات غير سالم باشد. اما اين‌كه تاچه حد اين موضوع به نتيجه رسيده يا مي‌رسد، كاري جامعه‌شناسي و سوسيومتريك مي‌خواهد. يكي ديگر از مسايلي كه باعث گران شدن ورزش مي‌شود، فصلي بودن آنهاست. مثلاً استخر وشنا امريست كه فقط سه ماه در سال و يا حتي يك ماه در سال اهميت پيدا مي‌كند لذا تمامي كساني‌كه خود را در اين امر دخيل مي‌دانند مي‌خواهند درآمد يكساله خود را از در يك ماه كسب كنند و اين تازه افراد با انصاف آنها هستند و الّا ممكن است كساني باشند كه تا جايي‌كه تيغشان مي‌برد و به اصطلاح علمي بازار كشش دارد، آن را كش بدهند. نمونه بارز آن در گردشگري به خوبي روشن است. در ايام سال معمولاً مردم به مسافرت نمي‌روند و لذا تمامي هتل‌ها و وسايل نقليه مسافرتي يا كاملاً خالي هستند و يا منت مسافر را به جان مي‌خرند. اما به محض اين‌كه چند روزي تعطيل مي‌شود، ديگر كسي ياراي مقابله با گراني آنها را ندارد و اين امر بر كل جامعه اثر مي‌گذارد. يعني وقتي يك ورزشكار براي تفريحات سالم روانه كوهنوردي يا ورزش ديگر مي‌شود، وقتي او را نقره‌داغ مي‌كنند و دستمزدهاي گزاف براي اشياي رايگان مي‌گيرند، اوهم وقتي به محل كسب خود يا محل كار خود بر مي‌گردد، بي‌كار نمي‌نشيند و گراني را در همانجا ساري و جاري مي‌كند.
مي‌توان گفت فصل تابستان، فصلي براي تمرين گران‌فروشي است زيرا در روزهاي عادي اگر كسي مثلاً كرايه تاكسي يا مواد غذايي را گران كند، مردم به او اعتراض مي‌كنند و هرچه استدلال روشن هم باشد، مردم قبول نمي‌كنند ولي در تابستان همه زبان‌ها بسته است. وقتي بليط را گران مي‌كنند، شما كه به همراه اهالي خانواده آمده‌ايد تا خوش بگذرانيد مي‌بينيد با جر و بحث اين هدف شما ضايع مي‌شود؛ لذا ناچاريد آن را بپردازيد و زبان آن بليط فروش هم باز است. مجبور نيستيد كه به تفريح برويد! تفريح كه غذا خوردن نيست كه اگر نخوريد، نتوانيد زنده بمانيد. هتل رفتن پرستيژ خودش را مي‌خواهد، ولو اين‌كه يك شب آن برابر حقوق يك‌ماهه شما باشد و شما نمي‌توانيد حتي اين حرف را هم بزنيد زيرا آمار حقوق خود را هم به همه مي‌دهيد و مثلاً فاميل و زن و بچه هم مي‌فهمند كه حقوق شما به اندازه يك شب خوابيدن درهتل است، آن هم در جوار حضرت رضا (ع). كسي كه اگر يك روز رجعت كند، همه‌ي آن طلاهاي گنبدش را با دست مباركش مي‌كند و به فقرا مي‌دهد و يك پول سياه هم نمي‌گذارد بر مزارش بماند. واقعاً بعضي مواقع انسان فكر مي‌كند كه اين پوستين وارونه كه امام علي (ع) مي‌گفت و مردم تعجب مي‌كردند، چطور در قرن بيست و يكم اتفاق مي افتد وهيچكس هم اعتراضي نمي‌كند. كدام‌يك از ائمه ما براي همديگر گنبد و بارگاه ساختند و طلا و نقره در آن انباشتند؟ به هرحال ما چهارده معصوم (ع) را داريم. آيا تا هنگامي‌كه يكي از آنها بود، چنين كارهايي با دست خود مي كرد؟ البته احترام به اوليا ومقبره آنها واجب است، اما براي معنويت نه ماديت. يعني وقتي‌كه به زيارت امام حسين عليه‌السلام مي‌رويم، مقصود اين است كه از او شجاعت ودينداري را ياد بگيريم؛ نه آن‌كه با ديدن پول‌هاي درون ضريحش بگوييم يا امام حسين، تو كه به اين پول‌ها احتياج نداري، چرا پس آنها را به ما نمي‌دهي؟ روش غلط، گرچه نتيجه خوبي هم داشته باشد ولي بار كج به منزل نمي‌رسد و لذا مي‌بينيم كساني كه مثلاً پول در ضريح مي‌اندازند، فقط در همان مزار شريف نماز مي‌خوانند و بعد به دنبال همان كارهاي روزمره خود مي‌روند و اگر اين‌طور نبود، ما اين‌همه گراني نداشتيم. كساني‌كه حتي مجاور هستند، بد تربيت مي‌شوند زيرا اساس كار غلط است. امام رضا (ع) در زمان حيات خود با آن‌كه ولي‌عهد بود و همه امكانات را در دست داشت، پابرهنه براي نماز مي‌رفت و با بردگان غذا مي‌خورد... و حالا همه گراني‌ها معمولاً از مراكز سياحتي زيارتي به سوي مردم حمله ور مي‌شوند. البته گراني در شمال يا اصفهان و يا جاهاي ديگر ممكن است به مردم زياد سخت نيايد زيرا از مردم سودجو چيزي بيش از اين انتظار نمي‌رود؛ هرچند كه سودجو بودن آنها هم محل اشكال است ولي وقتي در يك مركز مذهبي، چنين كاري مي‌شود مردم به كجا پناه ببرند؟
به راحتي مي‌بينيم كه با همه سختي‌هايي‌كه بزرگان بر خود تحميل مي‌كنند و زندگي ساده پيشه مي‌كنند ولي بلافاصله اطرافيان همه اين ارزش‌ها را به باد داده، براي خود آلاف و الوف تهيه مي‌كنند. امام خميني (ره)، خود مظهر چنين امري بود. تمامي دارايي او آنچه بود كه در وصيت‌نامه‌شان ذكر شده، ولي بلافاصله بعد از وفات ايشان، دوستان و اطرافيان چه مبالغ گزافي از مردم و دولت نگرفتند تا بارگاه و گنبد براي ايشان بسازند. البته نفس امر هم ظاهراً بد نيست؛يعني درست كردن گنبد و بارگاه، اهميت دادن به انديشه و فكر اوست، ولي همين كار چه گراني‌ها كه برمردم تحميل نمي‌كند. بازاري كه ميليون‌ها تومان كمك مي‌كند، بايد آن را جايگزين كند. از كجا مي‌آورد جز اين‌كه اجناس خود را گران بفروشد و مردم هم حق اعتراض نداشته باشند؟ زيرا بلافاصله مي‌گويند اين گرانفروش، آدم خوبي است چون‌كه يك ميليارد كمك كرده است. اگر بازاري‌ها راست مي‌گويند، بيايند كمك كنند و جنس‌هاي خودشان را گران نكنند. يعني از سرمايه و جانمايه خودشان پرداخت كنند، نه از جيب مردم. يكي از بدترين روش‌ها در اذيت كردن مردم، ملبس كردن امر گراني به لباس دين و مذهب است. يعني مردم هرچه گرفتاري داشته باشند، پناه به خدا مي‌برند ولي وقتي ببينند خود خدا و يا ائمه با دروغ برخي از مردم باعث گراني مي‌شوند، ديگر به چه كسي پناه خواهند برد؟ مي‌گويند در زمان طاغوت، دزد به خانه يك نفر از روستاييان زده و فرشش را برده بود. او به همه جا شكايت برده و نالان مانده بود. عاقبت به پاسگاه روستا مي‌رود و با داد و بيداد مي‌گويد من با رييس پاسگاه عرضي دارم! عرض دارم! عرض دارم! مي‌گويد و در را باز مي‌كند و به اتاق رييس مي‌رود. تا در را باز مي‌كند، ساكت مي‌شود. همه تعجب مي‌كنند و مي‌گويند چه شد؟ او مي‌گويد عرض من اينجا پهن است!
نه تنها اطرافيان يك مؤسسه ورزشي يا يك مؤسسه خيريه، حتي اطرافيان علما و زهّاد هم بايد مواظب باشند. ما مي‌بينيم در تاريخ كه پيامبر اسلام از همه زاهدتر بود و قوت و غذا و لباسش با پايين‌ترين افراد جامعه يكي بود و هركس براي اولين بار بر پيامبر وارد مي‌شد، او را از بين مردم دور و اطراف، تشخيص نمي‌داد، ولي ديديم كه اطرافيانش چگونه كاخ سبز شام را علم كردند و روي دست كسري‌ها و قيصرها زدند. امروز در تمام دنيا همه مي‌دانند كه عيسي و ديگر انبياي الهي، حتي ماليات نمي‌گرفتند براي استفاده شخصي، بلكه همه آنها كار مي‌كردند. از ساده‌ترين كارها تا سخت‌ترين آنها از شباني و چوپاني تا نجاري و دامداري و كشاورزي و غيره. اما جانشينان و يا اطرافيان، اين حرمت را نگه نمي‌داشتند. لذا بايد دانست كه رانت‌خواريِ اطرافيان، فرهنگ نامناسبي است كه باعث مي‌شود تا گراني و تورم بيشتر شود و نهايتاً به سوي خود آنها برگردد زيرا وقتي در جامعه همه چيز گران شد، ديگر اينها نمي‌توانند جداي از آن جامعه باشند و بلاي همه‌گير به سراغ آنها هم خواهد رفت. مثال‌هاي روشني كه ارايه شد، مخصوص يك فرد يا يك جمع نيست بلكه معضلي است كه ناخود آگاه همه با آن دست به گريبان هستيم و اگر قبول كنيم كه جهان كوه است و فعل ما ندا، به سوي ما باز خواهد آمد اين ندا... و آن وقت ديگر نبايد از كسي گله داشت زيرا آن كس كه خود پرده مي‌درد، لازم نيست تا بر او پرده بدوزيم! كساني كه در رانت‌خواري در جوامع مختلف وجود دارند، بايد شناسايي شده و به مردم معرفي شوند تا مردم متنبه ش&#