Skip To Content
1. Aug 2008 21:34, mahinkhabar
We went to U.S.A for Vote Obama
1. Aug 2008 08:57, mahinkhabar
شكمبارگي ايراني وچيني !
در حاليكه انيميشن ايراني نشان ميدهد كه شكمبارگي وغذاهاي خوشمزه خوردن ضحاك باعث ماردوش شدن او شده وپدر ش را بدست خودش مي كشد يانگوم مصنوعي ساخته چيننيان شكم بارگي پادشاهان را عامل خوشبختي نشان ميدهد! واين تقليد كوركورانه معكوس از شاهنامه ايراني توسط چيني ها ادامه دارد! زيرا درحاليكه كشورما تيراندازي چون آرش دارد بايد داستان رابين هود را ببينيم كه تمام سعي او نجات دادن شاه ريچارد وجلوگيري از اضمحلال سلطنت است!
در حاليكه مردم عربستان از گراني حتي نام فرزندان خودرا عالي مي گذارند امارها نشان ميدهد كه كمترين تورم را عربستان دارد واين يعني حتي آمارها به دلارهاي نفتي اعراب معتاد شدند و آمارگرها چه خيانتها كه در عصر مانكردند !
كار آقاي جنتي شده پرده دوختن براي كسانيكه خودشان پرده دري مي كنند ايشان كه رياست ستاد امر بمعروف راهم دارند اكنون دوهفته است كه غيبت را تفسير به راي ميكنند واز كساني دفاع ميكنند كه سند ومدرك برعليه شان است وزرنگي خودشان را كه سند برجاي نمي گذارد در خطر مي بينند وميترسند روزي آنهم برملا شود در حاليكه آيه الله خزعلي همه افشاگريها را واقعي ميدانند ايشان با سوئ استفاده از تريبون سعي در شبهه افكني در اعلام اسامي مفسدين اقتصادي دارند..
U.S.A began by the name of God but today the governments are against the God order.
At first they told about freedom and build a freedom square and streets but today they do in Iraq and Afghanistan all thing that Hitler and iceman do. They wanted to crash the Saddam But kill people after Saddam they wanted to quit the Taliban from Afghanistan but do worst that Taliban.
We saw the delegation of U.S.A do well in the Iranian Nuclear program, as President Ahmadi Negad said. But we expected in this field they try good. It is better than for people in the U.S.A and all people because the price of oil to be low and the tension deduct.
1. Aug 2008 08:55, mahinkhabar
آماره ها وانگاره ها(209)
آمارها در همه كشورها بزرگترين ابزار سياستگذاريهاي اجتماعي و اقتصادي است. اما اين آمارها واقعي هستند يا خير هميشه مورد سؤال بوده است. البته در روشهاي آماري ميتوان از جداول «زد» يا «تي» و امثال آن يا «آموزن چي دو» استفاده كرد و خيال خود را آسوده نمود، ولي در اجتماع اينطور نيست. زيرا واقعيت با اين روشها تغييري نميكند. مثلاً ما از روشهاي آماري استفاده كرده وميگوييم تورم 20 درصد است ومطمئن به روش خود هستيم. شايد اگر كسان ديگري بودند در اين مراكز آمار گيري به سرعت رقم ديگري ارايه مينمودند مثلاً تورم را 30 درصد و يا 10درصد اعلام مينمودند اما آيا واقعيت كدام است؟ واقعيت اين است كه تورم وجود دارد و كار خودرا انجام ميدهد و پيش ميرود. لذا بايد به بيماري اعداد گرفتگي يا رقم سالاري اشاره كرد. بسياري از ماها دوست داريم واقعيت را همانطور كه ميخواهيم ببينيم. بزرگترين مثال، حركت رييس كل سابق بانك مركزي بود. او اعلام كرد چون تورم 13درصد است، پس نياز به انتشار اوراق قرضه وجود دارد. پس از انتشار اوراق قرضه هم بلافاصله اعلام ميكرد مثلاً يك درصد تورم كاهش يافته. يعني به طور دستوري مثلاً تورم را كاهش ميداد و به اين خلاقيت خود آفرين ومرحبا ميگفت. بسياري از اقتصاد دانان ويا دانشمندان از طبقات محروم جامعه هستند. اينان در هنگام مطالعه دچار شوك عددي ميشوند و بعد از اعدادي صحبت ميكنند كه در خيالات كسي نگنجد. مثلاً وقتي صحبت ثروت ميشود، ابتدا ميگويند طرف ميليونر است اما مي بينند كه مثلاً يك ميليون ريال اهميتي ندارد و امروزه هركس حداقل يك موتور گازي داشته باشد ميليونر است! حالا كه ضايع شدهاند، ديگر سراغ عدد بعدي نميروند كه مثلاً بگويند ميلياردر است چون ميترسند دوباره كار خرابي شود و مثلاً اگر بگويند هركسي يك خانه در تهران داشته باشد، يك ميليارد ريال را دارد و لذا به دنبال رقم جديد ميگردند. مولتي ميلياردر و... خودشان هم نميدانند يعني چه ولي ميگويند تا طرف بفهمد ما منظور خود را رساندهايم. اما واقعيت چيز ديگري است اگر فلان كس حتي يك مولتي ميلياردر هم باشد، از نظر حسابداري او همان فقير واقعي است چرا كه اين ميلياردها ريال يا تومان يا دلار متعلق به او نيست زيرا اينها درواقع حق كارگر يا دولت يا ملت است كه داده نشده و نزد يك نفر جمع شده است. اگر اين شخص دستمزد حقيقي كارگرانش را ميداد، خمس و زكات ميداد ماليات و بيمه را پرداخت ميكرد و قيمت واقعي جنس خود را ميفروخت، چيزي برايش نميماند. در اجتماع هم همينطور است.
آمارها نشان ميدهد كه همه مردم سهام عدالت دريافت كردهاند، ولي وقتي از تك تك افراد ميپرسيد، ميگويند فقط پرسشنامهاش را پركردهاند. پس در نظر آمار دهنده، همينكه كسي پرسشنامه را پر كرد، جزو آمار حساب ميشود ولي يك بازنشسته يا يك روستايي ميداند كه پرسشنامهي او در شوراي روستا يا در اتاق بازنشستگي خاك ميخورد و هنوز كاري انجام نشده است و دست او چيزي نرسيده است. در واقع براي تست اينكه چند نفر تا كنون توانسته سهام عدالت بگيرد، لازم نيست و نبايد به مجريان مراجعه كرد بلكه بايد به ذينفعان مراجعه كرد. آمارها نشان ميدهد كه از هر هزار نامهاي كه به رياست جمهوري نوشته شده، 999 تاي آن پاسخ گرفتهاند اما پاسخ به معني اداري است نه به معني واقعي. يعني دفتر رياست جمهوري آن را ارجاع داده است به مشاور يا افراد ذينفوذ در امر و بديهي است كه اين به معني حل مشكل نويسنده نيست مگر اينكه فرضيه يا انگارهي ما اين باشد كه منظور نويسنده نامه فقط اين بوده كه نامش درليست نامهي نويسندگان ثبت شود! و او هم به همين راضي است كه اسمش در كامپيوتر رياست جمهوري ثبت و جلوي نامش علامت گذاشته شده كه نامه به رؤيت رييس دفتر رييس جمهور رسيد و ايشان در هامش نامه، آن را به وزارتخانه مربوطه جهت رسيدگي ارجاع نموده و رونوشت آن جهت پيگيري براي ذينفع ارسال شد و او هم اين نامه را دريافت و به همه دوستان نشان داده كه ببينيد: رييسجمهور جواب نامه مرا داده است. پس در اينجا بين آماره و انگاره هماهنگي است، يعني بر فرض موجود، نويسنده نامه جواب خود را دريافت داشته. حالا فرض كنيد منتقدان از راه برسند و نامه شخص را در روزنامهاي درج كنند و يا خود نويسنده نامه دوباره به رييس دفتر نامه بنويسد كه خب؟ و رييس دوباره دستور پيگيري صادر نمايد. در اين صورت، اطمينان ديگران نيز بالا ميرود و ميتوان مدعي بود كه غير از اين نامه بقيه نامهها به مقصود رسيده و نويسنده نامه اكنون شاهد مثال را در آغوش گرفته و در نهايت شادماني، نيازي به مكاتبه مجدد ندارد. پس انگارهها خيلي سريع ثابت ميشوند، حتي از طريق برهان خلف و ميتوان نتيجه گرفت كه هيچ مشكلي در جامعه وجود ندارد زيرا ديگر مردم نامه نمينويسند و شكايتي را مطرح نميسازند. آمارها هم نشان ميدهد كه بار اول مردم بسيار نامه مينويسند ولي بار دوم نامهها كمتر ميشود و طبيعي است كه بار سوم بسيار كمتر. اما بايد فوراً نتيجه گيري كرد كه مشكلات حل شده ومردم انتظاري ندارند يا بايد بدبين بود وگفت كه مردم از بينتيجه بودن نامهنگاري مطلع شده و خود را با نوشتن آن خسته نميكنند؟ براي تست اينكه كدام انگاره صحيح است، تنها يك راه وجود دارد كه اين امر امكانپذير نيست و آن اين است كه در يك مواجههي فِيس تو فِيس! از نويسنده نامه همه چيز پرسيده شود و اما اينكه امكانپذير نيست؛ دلايل زيادي دارد زيرا نويسنده نامه هم انگارههاي زيادي دارد. آيا قرار است در صدا وسيما پخش شود؟ يا فقط خود رييسجمهور يا مقام مسؤول خواهد ديد يا به دست كسي خواهد رسيد كه از اوشكايت شده؟ و چون جواب هيچيك از اين سؤالها معلوم نيست، لذا امكانپذير هم نيست.
به طور مثال سالها پيش يك نفر بغدادي بود درتهران كه محل كار و جلسات خود را در يك كبابي تعطيل شده در خيابان جمهوري برگزار ميكرد و خودش را از دلسوزان و از مقامات قضايي مهم معرفي مينمود. شخصي به طور اتفاقي وارد اين مغازهي به ظاهر تعطيل كه درش از پشت باز ميشد ميشود و ميبيند كه طرف پاسپورت سه دختر جوان را در دست دارد و براي آنها به تنهايي ويزا صادر ميكند كه به دبي بروند. با توضيخاتي كه اين عرب بغدادي ميدهد، معلوم ميشود اين دختران از دختران برخي مسؤولين هستند و ظاهراً ميروند تا ديگر برنگردند! خيلي سادهلوحانه آدرس و مشخصات را مينويسد و به مقامات بالادست گزارش ميدهد كه اي بابا چه نشستهايد كه اِل و بِل! فردا همانطور تلفن زنگ ميزند و آن آقاي بغدادي ميگويد حالا براي ما گزارش رد ميكني؟ نامه الآن دست من است... خوب ميتوان بقيه ماجرا را حدس زد. براي همين است اغلب كساني كه نامه مينويسند، براي اولين بار است! يا آخرين بار! يعني يا تجربه ندارند و جواب نامه دريافت نكردهاند و يا ميگويند سنگ، مفت و گنجشك مفت، شايد به نتيجهاي برسيم و لذا اگر به نتيجه هم نرسيد، زياد ناراحت نميشوند و اين البته به زمان ما يا زمان گذشته يا حال و آينده وشخص خاصي مربوط نيست، بلكه بررسي فرايند آماره و انگارههاست.
در فرضيههاي تعاوني مسكن و زمين رايگان و آهنآلات دولتي و غيره، قبلاً صحبتهايي شده است. ما ميخواهيم يك نسبت آماري به دست دهيم تا مفهوم جوجهها را آخر پاييز ميشمارند، روشن شود. يعني مسؤولين آمار دهنده بدانند كه مسؤوليت الهي و خدايي دارند و بايد به مقامات صالحه آمار درست بدهند و اينها را مايهي آخرتي خود بدانند و نگويند كه چند روزي دست ماست و بعدش مهم نيست. حتي آنهاييكه آمار معكوس ميدهند هم بايد بدانند كه مهمترين اثر آمارها، باور مردم است و مردم باور خود را به آماره نبايد از دست بدهند. به طور مثل امروز ما شاهد طرح نوسازي مسكن از سوي شهرداري هستيم و شهردار در مصاحبه مطبوعاتي اعلام كرده كه اين طرح به نفع طبقات محروم تمام خواهد شد. تست اين نظريه بسيار ساده است. همين مصاحبه را سه سال ديگر برروي پيشخوان وجدان بگذاريم؛ اما ميبينيم هرگز چنين امري اتفاق نميافتد. زيرا بعد از سه سال همه چيز تغيير ميكند. ممكن است رييس دولت يا شهردار عوض شود. ممكن است قيمتها تغيير كند. ممكن است طرحها به خنسي بخورد و هزاران ايراد ديگر كه معمولاً در هيچ زماني اين مقايسه صورت نگرفته است. كافي است بعد از سه سال كه انتهاي اين پروژه يا پروژههاي مشابه است، ما بياييم ساكنين اين طرحها و ساختمانهاي اين طرح را با صحبتها و وعدههايي كه الآن ميدهيم، مقايسه كنيم. ولي آيا تا به حال چنين شده؟ وقتي كه خط فقر در جامعه را بررسي ميكنيم؛ يا بسيار اغراق ميشود يا بسيار ناچيز جلوه داده ميشود. به هرحال مردم زندگي ميكنند و همه هستند. اما در موقع آمارگيري همه عوض ميشوند. اِلمانهاي آماري ناگهان شيفت ميكنند و چيز ديگري ميشوند كه آمارگير را متعجب ميكنند. برخي آمارها ميگويند مردم هر روز فقيرتر ميشوند ولي بعد ميبينيد هر روز تعداد خودروهاي مدل بالا بيشتر ميشود و خانههاي شيكتر ساخته ميشود. پس اينها كي هستند؟ از اجنه؟ خيليها اينطور مطرح ميكنند كه اينها انگشت شمارند! با يك حساب ساده، 4 ميليون خودرو در تهران است و نزديك به دو ميليون واحد مسكوني و واحد تجاري و اداري در تهران ده ميليوني يا پانزده ميليوني وجود دارد. اينهمه خودرو و اينهمه مغازه و اينهمه خانه مال چه كسي است؟ و اين است كه آمارگر گيج ميشود. لذا بايد انگارههاي مخفي را شناخت تا اينگونه دچار سر درگمي نشد. مثلاً وقتي در پرسشنامه سؤال ميشود كه درآمد شما چقدر است؟ در واقع سريترين مسايل شخصي سؤال شده و لذا هيچكس درست نميگويد. برخي برعكس خود را بالاتر نشان ميدهند و برخي پايينتر! تا به واقعيت نرسيم. آنهاييكه پايينتر ميگويند، تصور يا انگارهشان اين است كه ممكن است ماليات بگيرند و يا سرمايهشان را نابود كنند و يا ضرري به او بزنند و يا سهم اورا مانع گردند. و عدهاي نيز بالاتر ميگويند چون فكر ميكنند كه ممكن است بخواهند وامي بدهند و اگر درآمد كم باشد، چون قدرت پرداخت قسط كم نشان داده ميشود، وام تعلق نميگيرد! يا مثلاً فرزندشان را نميتوانند به خارج بفرستند و يا...
تجربه بانكها يا صنايع خودروسازي دراين مورد بسيار شگفتانگيز است. درحاليكه آمارها اعلام ميكنند در آمد اكثر مردم زير خط فقر است و لذا آنها پساندازي ندارند، ميبينيم با اعلام جوايز عجيب و غريب، ناگهان پولهاست كه سرازير بانكها ميشود. به طوريكه مثلاً كسر بودجه شب عيدي آنها را ميپوشاند و يا وقتي اعلام ثبت نام حج عمره يا عتبات ميشود و يا صنايع خودروسازي اعلام وضعيت خاص ميكنند.
ميتوان نتيجه گرفت كه واقعيت، امري است كه با آن بازي ميشود. هم از طرف آمارگير و هم آمار شونده و هم تحليلگر آمار و لذا همانند يونان قديم كه براي اثبات مدعا هركس وكيل بهتري داشت پيروزتر بود، امروزه هم هركس پيچيدگيهاي آماري را بيشتر بداند، پيروز است. زيرا آمارهم مانند بقيه ابزارها فقط يك ابزار هستند، نه چيزي بيشتر و بالاتر و براي همين است كه عليرغم اينكه امام علي بر اساس دفتر محاسبات به همه مردم از بيتالمال مقرري مساوي پرداخت ميكرد، اما شبانه هم كيسه نان وخرما دوش ميگرفت و به سراغ كساني ميرفت كه از آمار جا مانده بودند. لذا بهترين روشهاي آماري را بايد از بزرگان دين فراگرفت . زيرا آنان هرچه ما ميپنداريم را ميدانند؛ ولي برتر از آن را هم ميدانند